خرید بک لینک
سلام

من الهه هستم،یک خانم 32ساله و در آستانه چشیدن طعم شیرین مادری...

میخوام از خودم بنویسم، تا خاطراتی که پشت سر گذاشتم و خواهم گذاشت از ذهنم نره

امیدوارم وبلاگم پایدار بشه

پس به امید دیدار...


برچسبها: دلنوشته , آغاز , مرور خاطرات

برچسب: نویسنده: حسین خلیلی تاريخ: شنبه 29 مهر 1396 ساعت: 12:42

نمیخوام شروع پستهام تلخ باشه ولی حال و هوای اینروزهام تلخه ومیخوام اینجابنویسم تا کمی آروم بشم،چون عادت به دردودل با نزدیکانم رو ندارم؛واصلا چه لزومی داره آدم عزیزاشو ناراحت کنه،خودشون به حد کافی ناراحتی دارن... سعی میکنم کاملا مختصر بنویسم: بهونه تل

برچسب: مادربزرگم, نویسنده: حسین خلیلی تاريخ: شنبه 29 مهر 1396 ساعت: 12:42

من یک زنم،یک همسر،یک مادر و البته هنوزهم یک دختر و یک خواهر... میگن زنها حسودن...ولی من در نقش های بالا به هیچکدوم حسودی نمیکنم، به دخترم حسادت نمیکنم چون خدا بواسطه تو اونو به من هدیه کرده پس از دیدن محبت شما دونفر به هم حسادت نمیکنم ؛ بلکه دیدن این

برچسب: نویسنده: حسین خلیلی تاريخ: شنبه 29 مهر 1396 ساعت: 12:42

قراره هفته آینده بریم سونوگرافی،البته مربوط به غربالگری مرحله2 هستنش ولی کاش فندقم یجوری خوابیده باشه که معلوم بشه دخمل یا پسمل... یکم بیشتر دوست دارم دخمل باشه،هنوز نمیدونم چرا....(آیکن ای خداااااا....)البته ان شاءالله که سالم و صالح باشه تو ای

برچسب: نویسنده: حسین خلیلی تاريخ: شنبه 29 مهر 1396 ساعت: 12:42

سلاااام نی نی مون آبی شد...اونموقع که دکتر داشت سونو انجام میداد و بادقت همه چی رو بررسی می کرد اونقدر استرس داشتم که فقط صلوات میفرستادم(بلند بلنداااا) و میگفتم خداجونم فقط سالم و صالح باشه هرچی باشه فرقی نداره و خداجونم هم مث همیشه فوری امتحان

برچسب: نویسنده: حسین خلیلی تاريخ: شنبه 29 مهر 1396 ساعت: 12:42

دیشب داشتم به اومدنت فکر می کردم... اون معده در د شدیییید اما شیرین که بعد از کلی آمپول و سرم بازم خوب نمیشد و وقتی هیچکس دلیلشو نمی فهمید یه احساس خوبی در قلبم جوونه میزد که شاید قراره یکی بهمون اضافه بشه...اون آزمایش پر از استرس که فقط دعا می

برچسب: نویسنده: حسین خلیلی تاريخ: شنبه 29 مهر 1396 ساعت: 12:42

صفحه بندی